پیگیری اجرای تبصره ماده 10 قانون کار به عنوان خط مشی انجمن

اما متأسفانه آنچه اکنون در عمل دیده می شود این است که در وهله نخست، برای تحصیل کردگان در اغلب رشته ها و از جمله نساجی، حتی کمتر از سایرین که تحصیلات عالی هم ندارند، کار در خوری پیدا می شود. اگر هم پیدا شود، مانند سایر کارگران (غیر تحصیل کرده)، با قراردادهای موقت 3 ماهه (و حتی اخیراً شنیده می شود یک ماهه) همراه است.

کارفرمایان هم در این قانون شکنی هیچ تفاوتی بین تحصیل کرده و غیر آن نمی گذارند، و بهانه آنان کیفیت پایین و غیر کاربردی بودن آموزش در دانشگاههاست.

به این ترتیب، تحصیلکردگان از یک طرف قربانی کیفیت پایین و غیر کاربردی بودن آموزش در دانشگاهها هستند و از طرف دیگر هم با معضل عدم اجرای قانون کار مواجهند! البته مشکل اساسیِ وضعیت کلی بد بازار کار هم مثلث ناکامی را برای آنان تکمیل می کند!

در اینجا این سؤالات مطرح می شود:

1- اگر وضعیت بازار کار و صنعت بد است و شغل مناسبی برای اغلب فارغ التحصیلان، مشخصاً در مورد نساجی وجود ندارد، اساساً چرا باید وقت و سرمایه جوانان صرف چنین تحصیلی شود؛ و بهتر نیست که اغلب آنها از ابتدا به جای تحصیلی با امیدهای واهی، فکر دیگری برای آینده خود بکنند؟

2- اگر برای معدود فرصت های شغلی موجود، کیفیت علمی یا کاربردی لازم در تحصیل کردگان دیده نمی شود، چرا تا به حال هیچ  اقدامی در جهت رفع این مشکل نشده است؟

3- چرا قانون کار از سوی متولی آن (وزارت کار) اجرا نمی شود؟ برای مثال در مورد تبصره قانونی مورد بحث، چرا وزارت کار لااقل نسخه قرارداد مربوط به خودش را مطالبه نمی کند؟

در همین جاست که انجمن ما می تواند نقشی ایفا کند. انجمن می تواند مشخصاً با پیگیری اجرای این تبصره قانونی در مورد اعضای خود،زمینه رسیدگی به دو مورد اول را هم فراهم کند.

البته پیداست این هدفی نیست که به سرعت محقق شود؛ و مانند هر هدف دیگر، به زمان نیاز دارد و هدف های جزئی در مسیر تحقق آن بایستی تعیین شوند تا سرانجام کل هدف برآورده گردد.

اگر این تبصره قانونی در مسیر اجرا قرار بگیرد، نتایج زیر حاصل می شود:

1- با توجه به اینکه نسخه ای از قرارداد در اختیار انجمن قرار می گیرد، آمار دقیق و به روز اشتغال (و عدم اشتغال) اعضاء نیز به دست می آید که می تواند در اختیار عموم قرار گیرد. این آمار می تواند راهنمایی برای میزان نیاز بازار کار استان به فارغ التحصیلان نساجی باشد و مشخص کند که دانشگاهها تا چه حد، افزون بر این نیاز اقدام به پذیرش دانشجو می کنند. با به دست آمدن آگاهی، دیگر جوانان فریب وعده ها و امیدهای مبهم القا شده برای چنین تحصیلی که فقط «محل درآمد عده ای تحت عنوان آموزش»شده است را نمی خورند؛ و لااقل دیگر وقت و سرمایه خود را صرف آن نکرده و راه بهتری پیدا می کنند. دانشگاهها هم مجبور می شوند پذیرش خود را با واقعیت بازار کار هماهنگ کنند.

2- کارفرمایان به این ترتیب عملاً مجبور به بستن قراردادهای صحیح و شفاف می شوند؛ و دیگر نمی توانند با قراردادهای 3 ماهه و یا کمتر قانون کار را به سخره بگیرند. در مقابل و در مرحله بعد، دانشگاهها وادار می شوند که به کیفیت آموزش و کاربردی بودن آن هم بپردازند تا در این زمینه هم بهانه ای وجود نداشته باشد.

3- چه بسا این کار برای سایر رشته ها و در سطح کشور هم الگویی شده و ضمن کمک متقابل آنان به انجمن، حتی در سطح کشور هم تغییر مثبت قابل توجهی پدید آید.

در آخر اشاره به این نکته ضروری است که این فواید به طور غیر مستقیم شامل فارغ التحصیلان سالهای گذشته هم که شاید اکنون به کاری (مربوط یا غیر مربوط به نساجی) مشغول شده و در آن «جا افتاده باشند» هم می شود. ضمن اینکه «تغییر» بالاخره باید از یک زمان و یک جایی شروع شده و بالاخره بایستی یک بار برای همیشه به این چرخه معیوب پایان داده شود.

/ 0 نظر / 45 بازدید